موضوع راه‌اندازی استارتاپ‌های متنوع طرفداران زیادی دارد ور هر کس بسته به توانمندی خود تمایل دارد که وارد راه‌اندازی کسب و کار خلاقانه‌ی خود شود. با این حال آمارها نشانه داده است که درصد زیادی از استارتاپ‌ها با شکست مواجه می‌شوند. در این مطلب به مرسوم‌ترین دلایل شکست این استارتاپ‌ها خواهیم پرداخت.

تک موسس بودن:

وقتی یک نفره برای راه‌اندازی یک استارتاپ دست به کار می‌شوید، شانس جذب سرمایه‌ی شما از سوی سرمایه‌گذاران تقریبا صفر است. چرا؟ چون تجربه‌ی آن‌ها ثابت کرده است که بنیان‌گذاران موفق حداقل یک تیم دو نفره بوده‌اند و این موفقیت گروهی یک حالت تصادفی نیست!

راه‌اندازی کسب و کار در محل نامناسب:

 شما می‌توانید هر کاری در خصوص تغییرات داخل یک خانه انجام دهید، اما تغییر مکانش از عهده‌ی شما خارج است. به همین ترتیب، اگر کسب و کار خود را در منطقه‌ی نامناسبی راه‌اندازی کنید، نمی‌توانید ماهیت مکانی‌اش را تغییر دهید.

راه‌اندازی یک بازار خیلی کوچک:

ممکن است بتوانید بازار خیلی کوچک و گنگی در گوشه و کنار و دور از دید برای خود دست و پا کنید. با این حال نمی‌توانید تا همیشه در حاشیه باقی مانده و وارد رقابت نشوید.

کار کردن بر روی ایده‌های دست دوم:

 اکنون توییتر که روزی جایگاه خبری داشت، توانسته است توجه بسیاری از صاحبان حیوانات خانگی را به خود جلب کند. نکته‌ی اصلی این است که گوگل امروز هم تا ابد به همین شکل امروزی نخواهد ماند. چرا که خود اولین ایده‌ها هم در پی نو شدن و افزایش کارآیی هستند.

سرسختی و عدم انطباق با شرایط:

استارتاپ‌هایی که جان سالم به در برده‌اند در برابر نظرات دیگران و شرایط موجود یک کلام نبوده‌اند!

استخدام نیروهای بد:

 شناخت نیروی کار خوب از نیروی کار بد زمان لازم دارد. یک نیروی کار بد می‌تواند فقط باعث صرف هزینه برای شما شود بدون آن که سودرسانی داشته باشد.

انتخاب بستر‌های نرم‌افزاری اشتباه :

انتخاب یک پلتفرم اشتباه شما را در تنگنا قرار خواهد داد. کاربران و مخاطبان شما منتظر نمی‌مانند تا شما بستر مناسب را کشف کنید.

کندی در راه‌اندازی:

هرچند  قبل از شروع به راه‌اندازی همه چیز تیره و مبهم است، اما هر چه در راه‌اندازی استارتاپ خود بیشتر تاخیر کنید، نتیجه‌ی خود را با تاخیر بیشتری مشاهده خواهید کرد.

بی گدار به آب زدن:

از طرفی راه‌اندازی خیلی زود استاراتاپ هم می‌تواند شما را مستقیما به دیوار بفرستند! چرا که ممکن است آمادگی ارایه‌ی خدمات یا محصول قابل استفاده را نداشته باشید.

نداشتن مشتری مشخص در ذهن:

 احتمالا محصول یا خدمات ارایه شده توسط شما باید مورد علاقه‌ی گروهی از افراد باشد. قبل از دست به کار شدن مطمئن شوید که چنین افرادی وجود خارجی دارند!

سرمایه‌گذاری خیلی کم:

 یک سرمایه‌گذاری خیلی ضعیف ممکن است نتواند ارایه‌ی درستی از خدمات شما بدهد.

ولخرجی کردن:

 خرج کردن هزینه‌ی خیلی زیاد هم می‌تواند موجودی شما را به پایان رسانده و برای قدم‌های بعدی دست خالی بمانید!

سرمایه‌گذاری خیلی زیاد:

 ممکن است سرمایه‌گذاری سنگین این احساس را در شما ایجاد کند که به موفقیت بزرگی رسیده‌اید. حتی اگر هنوز خدماتی ارائه نداده باشید! در پایان هم نه سرمایه‌گذاران و نه مشتریان شما تحت تاثیر این موضوع قرار نخواهند گرفت.

مدیریت ضعیف سرمایه:

 اگر قرار است بین رضایت سرمایه‌گذار و مخاطب یکی را انتخاب کنید، همیشه اولویت‌تان مخاطب باشد. اگر مخاطب راضی باشد در نهایت سرمایه‌گذار به پول خود خواهد رسید.

قربانی کردن مشتری به نفع سود:

 بعدا هم می‌توانید به پول برسید. اما رضایت مشتری را نمی‌توان به تاخیر انداخت. شما باید سرویس یا محصولی را ارائه دهید که آن‌ها می‌خواهند.

راحت طلبی:

 شما می‌توانید پشت میز خود به راحتی بنشینید تا کارها خود به خود پیش بروند. کسب و کار‌ها بر پایه‌ی روابط رونق می‌گیرند. از دفتر کار خود بیرون بروید و افراد مناسب را پیدا کنید.

دعوای بین شرکا:

 درگیری بین دو شریک امر خیلی معمولی است. چرا که بنیان‌گذاران یک کسب و کار معمولا افراد جاه طلبی هستند که معمولا با دیگران اختلاف نظر دارند.

تلاش‌های نصفه و نیمه:

نبود عزم و اراده‌ی لازم برای ادامه دادن یک استارتاپ امر نادری نیست. چنانجه فکر می‌کنید که در زندگی خود گزینه‌های دیگری غیر از استارتاپ فعلی برای ساختن دارید، احتمالا ذهن شما مشغول آن‌ها خواهد بود و کار فعلی به نتیجه‌ی خاصی نخواهد رسید.