دنیا اگر یک روز به دست کودکان اداره می‌شد، شاید خبرهایش کمتر درباره جنگ و اختلاف بود و بیشتر درباره صلح، بازی، مدرسه و لبخند؛ کودکان برای اداره دنیا برنامه‌های پیچیده‌ای ندارند؛ آنها از صلح، امنیت، بازی، مدرسه و مهربانی می‌گویند؛ خواسته‌هایی ساده که شاید در نگاه نخست کودکانه باشد، اما می‌تواند تصویری روشن از دنیایی باشد که نسل آینده آرزوی زندگی در آن را دارد.

به گزارش ۷۲۴پرس، کودکی شاید کوتاه‌ترین فصل زندگی باشد، اما نگاه کودکان به دنیا گاهی آن‌قدر روشن و بی‌پیرایه است که می‌تواند بزرگ‌ترها را برای لحظه‌ای به فکر فرو ببرد؛ آنها دنیا را نه با واژه‌های پیچیده سیاست و اقتصاد، بلکه با چیزهایی می‌سنجند که برایشان ملموس است؛ امنیت، شادی، خانواده، بازی، مدرسه و مهربانی.

روز کودک، فرصتی است برای شنیدن همین نگاه ساده و بی‌واسطه؛ برای اینکه به جای آنکه همیشه درباره کودکان حرف بزنیم، پای صحبت خودشان بنشینیم و ببینیم اگر قرار بود برای چند روز اختیار دنیا را به دست بگیرند، چه تصمیم‌هایی می‌گرفتند.

شاید پاسخ‌هایشان خنده‌دار باشد، شاید بعضی تصمیم‌ها کودکانه به نظر برسد، اما پشت هر پاسخ، تصویری از دنیایی است که کودکان آرزو دارند در آن زندگی کنند؛ دنیایی آرام‌تر، شادتر و مهربان‌تر.

به بهانه روز کودک، از چند کودک پرسیدیم: «اگر رئیس دنیا بودی، اولین کاری که می‌کردی چه بود؟» پاسخ‌هایی که شنیدیم، گاهی ساده و شیرین بود و گاهی آن‌قدر جدی که نشان می‌داد کودکان بیش از آنچه تصور می‌کنیم، اتفاقات اطرافشان را می‌بینند و درباره دنیای مطلوب خود فکر می‌کنند.

امیرعلی، دانش‌آموز کلاس پنجم گفت: «اولین کاری می‌کردم که هیچ بچه‌ای مجبور نباشد کار کند و همه بچه‌ها بتوانند مدرسه بروند و بازی کنند».

وی از کودکان مدرسه میناب گفت و ادامه داد: «من جنگ را تعطیل می‌کردم، چون آدم‌ها وقتی با هم دعوا می‌کنند، بچه‌ها بیشتر از همه می‌ترسند و زندگیشان تمام می‌شود».

وقتی از او پرسیدیم اگر قرار بود یک قانون برای همه دنیا بنویسد، چه می‌نوشت، پاسخ داد: «می‌نوشتم هیچ‌کس حق ندارد به دیگری آسیب بزند».

برای نرگس، دانش‌آموز پایه هشتم، ریاست دنیا فرصت خوبی بود تا مدرسه را هم کمی تغییر دهد و گفت: «کاری می‌کردم مدرسه‌ها شادتر باشند و بچه‌ها فقط درس نخوانند و بیشتر بازی و ورزش کنند».

او نگاه متفاوتی داشت و بیان کرد: «اول کاری می‌کردم همه بچه‌ها یک جای خوب برای زندگی داشته باشند و هیچ بچه‌ای گرسنه نماند».

در میان پاسخ‌ها، محیط زیست هم جای خودش را داشت و امیرمحمد گفت: «درخت‌های بیشتری می‌کاشتم و اجازه نمی‌دادم کسی طبیعت را خراب کند، چون زمین خانه همه ماست».

او دیگر اگرچه رئیس دنیا شده بود، اما ظاهراً دغدغه‌هایش همچنان کودکانه باقی مانده بود و گفت: «برای همه بچه‌ها پارک‌های بزرگ می‌ساختم که هر روز بتوانند بازی کنند».

وقتی از او پرسیدم برای بزرگ‌ترها چه قانونی می‌گذارد، با جدیت گفت: «بزرگ‌ترها باید بیشتر به حرف بچه‌ها گوش بدهند، چون ما هم ایده‌های خوبی داریم».

اما شاید ساده‌ترین پاسخ را یلدا داد که گفت: «کاری می‌کردم همه آدم‌ها مهربان باشند و با هم دوست باشند؛ قهر، دشمنی. حسودی را از بین می‌بردم و نمی‌گذاشتم آدم بزرگ‌ها از هم نفرت داشته باشند».
پاسخ‌های کودکان شاید ساده به نظر برسد، اما پشت همین جمله‌های کوتاه، تصویری از دنیایی وجود دارد که در آن جنگ کمتر، مهربانی بیشتر، مدرسه شادتر، طبیعت سالم‌تر و فرصت زندگی برای همه کودکان فراهم باشد.

کودکان برای اداره دنیا نقشه‌های پیچیده‌ای ندارند؛ آنها از دنیایی حرف می‌زنند که دوست دارند در آن احساس امنیت کنند، بخندند، بازی کنند، یاد بگیرند و کنار خانواده‌هایشان باشند. شاید اگر قرار بود یک روز واقعاً ریاست دنیا به دست کودکان سپرده شود، نخستین مصوبه‌شان چیزی شبیه همین باشد: «دنیا را جایی کنید که هیچ کودکی از فردای خودش نترسد».

روز کودک شاید بیش از آنکه فرصتی برای حرف زدن درباره کودکان باشد، فرصتی برای شنیدن صدای آنهاست؛ صدایی که گاهی در میان تصمیم‌های بزرگسالان گم می‌شود، اما ساده‌ترین راه را برای ساختن یک دنیای بهتر نشان می‌دهد.

کودکان امروز، بزرگسالان فردای این دنیا هستند و شاید بد نباشد پیش از آنکه برای آینده آنها تصمیم بگیریم، یک بار از خودشان بپرسیم: اگر دنیا دست شما بود، چه می‌کردید؟.