این روزها تصویری از یک پزشک در فضای مجازی منتشر شده که یادآور لحظههایی است که انسان، حتی در اوج درماندگی، باز هم دلش میخواهد برای دیگری پناه باشد. درمانگری که با وجود سرمی که به او وصل است همچنان کنار بیمار نشسته، جلوهای از همان روحیهای است که در سختترین روزهای تاریخ این سرزمین هم دیده میشد؛ روزهایی که خستگی، درد و کمبود نتوانستند مهربانی را خاموش کنند.
به گزارش ۷۲۴پرس، در چند روز گذشته تصویری از یک پزشک جوان در خراسان جنوبی منتشر شد؛ تصویری که نشانگر یک رفتار ارزشمند از یک پزشک آن هم در رده نسل امروزی بود. آن تصویر شاهد فداکاری دکتر فائزه ندافی، پزشک اورژانس بیمارستان حضرت قائم (عج) خوسف بود که علیرغم ضعف شدید جسمانی و نیاز به مراقبت درمانی، بالین بیماران را ترک نکرد.
این تصویر روایت آرام اما عمیقی از انسانهایی دارد که حتی وقتی خودشان نیاز به رسیدگی دارند، باز هم دلشان با دیگران است. درمانگری که با وجود سرمی که به دستش وصل است، هنوز پای حرفِ مراجعهکننده نشسته… انگار میخواهد بگوید «من هستم، حتی اگر توانم کم شده باشد.»
بین نگاه آرام بیمار و حضور خسته اما پابرجای درمانگر، نوعی رابطهٔ انسانی شکل گرفته؛ رابطهای که در آن هیچکس قهرمان نیست، اما هر دو نفر با سکوتشان احترام و مهربانی را به هم هدیه میکنند. اتاق ساده است، نور ملایمی از پنجره میتابد، و همهچیز حالتی دارد که انگار لحظهای از زندگی واقعی را ثبت کرده؛ لحظهای که در آن، انسانبودن مهمتر از هر چیز دیگر است. در این قاب، فداکاری فریاد نمیزند؛ آرام قدم میزند. خستگی شکایت نمیکند؛ فقط کنار وظیفه نشسته و مهربانی، بیهیچ ادعایی، جریان دارد.
این صحنه، تنها یک لحظه امروز نیست؛ رد پایش را در سالهای دورتر هم میتوان پیدا کرد. در روزهای سخت جنگ تحمیلی دهه ۵۰، همین تصویرها بارها تکرار میشد؛ درمانگرانی که با دستان زخمی، با لباسهای خاکی، با چهرههای خسته اما دلهایی روشن، کنار مجروحانی مینشستند که چشم امیدشان فقط به همان چند نفر بود. گاهی خودشان خونریزی داشتند، گاهی تب داشتند، گاهی از شدت بیخوابی چشمهایشان سو میزد، اما آرام و دلسوز در کنار تختها قدم میزدند و مرهم میگذاشتند.
این رد پا را حتی میتوان در همین نزدیکیها هم یافت؛ در جنگ ۱۲ روزه و یا در جنگ رمضان. آن روزها هم مثل همین لحظه، مرز میان «درمانگر» و «درمانشونده» محو میشد. همه انسان بودند؛ همه محتاج یک لمس، یک نگاه، یک دلگرمی.
امروز، در این عکس، انگار انعکاسی از همان روحیه دیده میشود؛ روحیهای که سالهاست در دل این سرزمین جاری است. جایی که حتی در اوج فرسودگی، محبت کم نمیشود. جایی که دلها، حتی اگر تنها خسته باشند، باز هم کنار هم میمانند.
همین تصویر کوچک یادآور چیزی بزرگتر است؛ اینکه پشت هر روپوش سفید، انسانی ایستاده که گاهی خودش هم نیازمند تکیهگاه است، اما باز هم چراغ اتاقش را روشن نگاه میدارد. لحظههایی مانند این، نشان میدهد که مراقبت فقط یک وظیفه حرفهای نیست؛ نوعی مهر عمیق است که حتی خستگی و درد هم نمیتواند خاموشش کند.
شاید به همین دلیل است که این صحنهها در حافظه جمعی مردم ماندگار شدهاند؛ چه در روزهای آرام، چه در سختیهای گذشته. تصویر امروز، در امتداد همان فداکاریهای خاموش است؛ رشتهای ناپیدا که نسلها را به هم وصل میکند. در این قاب ساده، انسانیت ردی روشن بر جا گذاشته؛ ردی از دلی که با وجود خستگی، هنوز برای دیگری میتپد.
این تصویر یادآور لحظههایی است که انسان، حتی در اوج درماندگی، باز هم دلش میخواهد برای دیگری پناه باشد. درمانگری که با وجود سرمی که به او وصل است همچنان کنار بیمار نشسته، جلوهای از همان روحیهای است که در سختترین روزهای تاریخ این سرزمین هم دیده میشد؛ روزهایی که خستگی، درد و کمبود نتوانستند مهربانی را خاموش کنند.
شاید زیبایی این صحنه در سادگیاش باشد؛ جایی که دو انسان، بدون هیچ شعار و ادعایی، فقط در یک رابطه صمیمانه مراقبت و اعتماد کنار هم قرار گرفتهاند. تصویری که نشان میدهد گاهی بزرگترین فداکاریها آرام، بیصدا و در اتاقهای کوچک اتفاق میافتند؛ جایی که دلها، حتی وقتی تنها خستهاند، هنوز از هم دست نمیکشند.

هالووین
#آشپزی
#خراسان جنوبی