شاهد رفتن جوانی به سربازی، بازگشت مسافری خسته، بدرقه‌ عروسی با چشمانی اشک‌آلود و تولد نوزادی که اولین بار از آستانه‌ی همان در عبور کرده است. آن‌ها مرز میان هیاهوی کوچه و آرامش خانه بودند؛ جایی که با عبور از آن، جهان بیرون پشت سر گذاشته می‌شد و امنیت و صمیمیت آغاز می‌شد.

به گزارش ۷۲۴پرس، کوچه پس کوچه‌های سنتی شهر پر است از درهای قدیمی که گاهی قدمت آن‌ها به بیش از ۵۰ سال نیز می‌رسد؛ درهایی که هنوز بخشی از هویت گذشته این شهر و انسان‌هایش را تشکیل می‌دهند. انسان‌هایی که شاید اکنون در این دنیا زیست نمی‌کنند، اما درهای خانه‌هایشان به عنوان اولین راه ورود به زندگیشان هنوز پابرجاست.

اکثر معماری درها در زمان قاجار از چوب و آهن بوده و از زمان پهلوی اول شکل آن‌ها به درب‌های تمام فلزی با نقش‌هایی بر روی آن رواج گرفت و پس از آن درهایی به سبک غربی جایگزین آن شد، اما در هر عصر این فتح‌البابِ ارتباط انسان‌ها همواره جزء مهمی از خانه را تشکیل می‌داد.

این درها در واقع راه ورود و وصل ما به گذشته‌هایی هستند که اکنون دیگر در محله‌های مدرن شهر نشانی از آن نیست. چه خوب است این هویت را حفظ کنیم و یا اگر با درهای مدرن جایگزینشان می‌کنیم، آن‌ها را به عنوان یک هویت اصیل در موزه‌ها نگهداری کنیم؛ چراکه در فرهنگ اصیل ایرانی با جای‌گذاری زنگ صدای در برای مهمانان مرد و زن به صورت اختصاصی و یا طرح و شکل‌های ویژه بر روی چوب و یا به‌کاربردن نام خدا و آیات الهی بر سر در آن، در واقع برای ورود به خانه احترام خاصی قائل بودند که در هیچ فرهنگی مشابه آن نیست. بنابراین باید این فرهنگِ متفاوت حفظ شود.

724Press-NA-06
724Press-NA-11
724Press-NA-10
724Press-NA-04
724Press-NA-03
724Press-NA-01
724Press-NA-02
724Press-NA-09
724Press-NA-07
724Press-NA-12
724Press-NA-13

اما این درها فقط چوب و آهن و فلز نیستند؛ هر کدام‌شان قصه‌ای ناگفته در دل خود دارند. رد انگشتانی که سال‌ها حلقه‌ی در را به صدا درآورده‌اند، خراش‌های کوچکی که شاید یادگار بازی کودکی پرشور بوده، صدای آرام کوبیده شدن‌شان در غروب‌های تابستان و باز شدن‌شان به روی مهمانی‌های پر از خنده؛ همه و همه بخشی از حافظه‌ی جمعی یک شهرند.

درهای قدیمی شاهد اشک‌ها و لبخندها بوده‌اند؛ شاهد رفتن جوانی به سربازی، بازگشت مسافری خسته، بدرقه‌ عروسی با چشمانی اشک‌آلود و تولد نوزادی که اولین بار از آستانه‌ی همان در عبور کرده است. آن‌ها مرز میان هیاهوی کوچه و آرامش خانه بودند؛ جایی که با عبور از آن، جهان بیرون پشت سر گذاشته می‌شد و امنیت و صمیمیت آغاز می‌گردید.

اگر لحظه‌ای در مقابل یکی از این درهای کهنه بایستیم، گویی زمان کمی آهسته‌تر حرکت می‌کند. رنگ‌های پوسته‌پوسته شده، میخ‌های قدیمی، حلقه‌هایی که سال‌ها با دستان مختلف به صدا درآمده‌اند، همه نشانه‌هایی از زندگی‌هایی هستند که پشت آن‌ها جریان داشته است. هر در، آستانه‌ای است میان دو جهان؛ شلوغی کوچه و آرامش خانه.

چه بسیار کودکانی که از همین درها با شور و شوق به کوچه دویده‌اند و عصرها خسته از بازی بازگشته‌اند. چه بسیار مادرانی که پشت همین درها چشم به راه فرزند مانده‌اند و چه بسیار پدرانی که پس از یک روز کار، با صدای باز شدن آن، به گرمای خانه قدم گذاشته‌اند. این درها شاهد آمدن‌ها و رفتن‌ها، خنده‌ها و دلتنگی‌ها، امیدها و خاطراتی بوده‌اند که در دل دیوارهای خانه شکل گرفته است.

امروز اگرچه ساختمان‌ها قد کشیده‌اند و درهای مدرن با رمز و ریموت جایگزین حلقه‌های قدیمی شده‌اند، اما چیزی از آن حس احترام، آن مکث کوتاه پیش از ورود و آن ضربه‌ی آهسته‌ی «اجازه هست؟» کم شده است.

شاید وقت آن رسیده که کمی آهسته‌تر قدم بزنیم، به این درهای کهنه با نگاه تازه‌ای بنگریم و پیش از آنکه برای همیشه از کوچه‌های شهر حذف شوند، ارزش‌شان را دوباره به یاد بیاوریم؛ چرا که حفظ این درها، تنها حفظ یک شیء نیست؛ حفظ خاطره است، حفظ هویت است و پاسداشت فرهنگی است که ریشه در احترام، حرمت و انسانیت دارد.

بیاییم پیش از آنکه این درها یکی‌یکی ناپدید شوند، نگاه مهربان‌تری به آن‌ها داشته باشیم. شاید کافی باشد لحظه‌ای مکث کنیم، دست بر حلقه‌ی سرد یکی از آن‌ها بکشیم و به صدای دور خاطرات گوش دهیم؛ آن‌ها عشق و محبت و انتظار را فریاد می‌کشند و چه زیباست شهری که هنوز درهایش قصه می‌گویند و گویی بیرجند، از جمله شهرهای خاص ایران است که هنوز این اصالتش را حفظ کرده و در هر کوچه‌اش نشانی از گذشته را می‌یابی و چه بسیارند این درها و چه بسیارند خاطره‌های فراموش شده...