کیانو ریوز یکی از بازیگران سرشناس هالیوود است که پشت چهره‌ی پرکار و محبوبش، مسائلی در زندگی اش وجود دارد که کمتر کسی از آن مطلع است. در این مطلب برآن هستیم که درباره‌ی این مسائل صحبت کنیم.

مطالب مرتبط با کرونا در ۷۲۴پرس

کیانو مانند یک نسیم خنک، در دهه‌ی ۸۰ وارد هالیوود شد (نسیم خنک معنای نام او به زبان هاوایی است) و از آن‌ موقع تا کنون همواره یکی از فریبنده‌ترین و پراستعدادترین بازیگران بوده است.

در یک نگاه، این متولد لبنانی بزرگ شده‌ی کانادا، بشریت را از بردگی ربات‌ها نجات داد (ماتریکس) و خودش را از مدرسه‌ی نظامی و مورد لعن بودن رها کرد (فیلم‌های بیل و تد)؛ به خاطر مرگ سگ بامزه‌اش انتقام‌جویی کرد (جان ویک)، یک اتوبوس محکوم به فنا را در سرعت بالای ۵۰ مایل بر ساعت نگه داشت (سرعت) و با خواننده‌ای به نام پائولا عبدل همکاری کرد.

اما هنرمندی چنین پرکار به مراتب مبهم‌تر و پوشیده‌تر از دیگر هنرمندان مشهور است.

به لطف نقش‌هایش به عنوان یک پسر زبان بسته (تد) در ماجراجویی عالی تد و بیل و پسر زبان بسته در پرنتهود، ریوز با خطر کلیشه شدن در دهه‌ی نود مواجه بود و وقتی که کنت برانا به او نقش دان جان را در فیلم خود که اقتباسی از نمایشنامه‌ی ویلیام شکسپیر (هیاهوی بسیار برای هیچ) بود داد اتفاقی شگفت انگیز شد.

اگر به عقب برگردیم (1985) ریوز در واقع از سال‌ها پیش، نمایشنامه‌ی رومئو و ژولیت شکسپیر را در مدرسه‌ی تئاتر تورنتو 1985بازی می‌کرده است.

بعد از «هیاهوی بسیار برای هیچ»، ریوز به درخشیدن در نقش هملت شکسپیر روی صحنه ادامه داد؛ او دیالوگ‌های خود را مابین سکانس‌های فیلم سرعت حفظ می‌کرد.

او می‌خواست در نقش‌های کلاسیک بازی کند؛ آنقدر که بازی در دو فیلم بزرگ را رد کرد : یکی یک نقش در فیلم مخمصه و دومی نقش دوباره به عنوان جک تراون در فیلم سرعت ۲. او برای ایفا نکردن هر کدام از ۱۲ میلیون دلار دستمزد دور شد!

دیدن کت شبح وار

در حالی که او در منطقه‌ی نیویورک زندگی می‌کرده، ریوز با چیزی مواجه شد که تنها می‌شود آن را یک روح توصیف کرد. چنانکه در برنامه‌ی زنده‌ی جیمی کیمل در سال ۲۰۱۴ شرح داد، یک کت به طور ناگهانی جلوی در خانه‌ی او سبز می‌شود. سپس این کت خالی، که نه بدنی در آن است و نه پایی محو می‌شود. پرستار ریوز هم ادعا می‌کند که این کت شبح وار را دیده است.

او سیگار را از زمانی که به دوره‌ی بزرگسالی پا گذاشته شروع کرده است

اگرچه سیگار کشیدن اغلب یک بی‌ملاحظگی دوران جوانی است، اما ریوز قبل از اینکه سیگاری شود وارد بزرگسالی شده بود. خودش می‌گوید که سیگار را بخاطر فیلم کمدی احساس مینه سوتا شروع کرده است؛ چون شخصیت این فیلم سیگاری بوده و سپس به دامش افتاد. او سیگار کشیدن را یک زندان تلقی می‌کند که او دوست دارد آن را ترک کند، اما نمی‌تواند.

ریوز از چند تراژدی شخصی رنج می‌برد

ریوز چندین مساله‌ی غم انگیز را در فواصل پشت سر هم تحمل کرده است؛ او در سال ۱۹۸۸ با بازیگر و دستیار کارگردان (جنیفر سیم) ملاقات کرد و این دیدار به رابطه‌ای عاشقانه تبدیل شد. در سال ۱۹۹۹ سیم و ریوز در حال بچه‌دار شدن بودند، اما دکترها متوجه شدند که بچه مرده است. تنش از دست دادن بچه، روی رابطه‌ی آن‌ها نیز تاثیر گذاشت. کمتر از دوسال بعد، هنگامی که میس در حال رانندگی در مسیر برگشت از پارتی در خانه‌ی مریلین مانسون به خانه خودش در لس آنجلس بود بر اثر تصادف درگذشت؛ در حالی که فقط ۲۸ سالش بود.

او زمان و پول زیادی را برای خیریه‌های بیماران سرطانی صرف کرده است

ریوز با خواهرش (کیم ریوز) خیلی صمیمی است. هنگامی که بچه بودند و از جدایی پدر و مادرشان رنج می‌بردند، یکدیگر را تسکین می‌دادند و دیگر اینکه ریوز زمانی که در فیلم‌های تیراندازی در شهر بازی می‌کرده، در اتاق اضافی خانه‌ی خواهرش در لس آنجلس زندگی می‌کرده.

در دهه‌ی ۹۰ تشخیص داده شد که کیم سرطان خون دارد و در حدود سال ۲۰۰۰ ، او تقریبا به خاطر این بیماری از پا درآمده بود. فیلمبرداری فیلم‌های بارگذاری مجدد ماتریکس و انقلاب‌های ماتریکس چندین بار به تاخیر افتاده تا کیانو بتواند زمان بیشتری را با خواهرش بگذراند و به پرستارهایش کمک کند که سلامتی او را برگرداند. به احترام کیم کیانو مقادیر بسیار زیادی از زمان و پولش را به خیریه‌های بیماران سرطانی، بیمارستان‌ها و امکانات تحقیقاتی اهدا کرده است.

کیانو با عوامل فیلم بسیار بخشنده رفتار می‌کند

در حالی‌که مذاکرات برای قرارداد فیلم ماتریکس دو تمام شده بود، ریوز در حال ساخت یک قسمت از فیلم‌های باکس آفیس بود که به ازای آن دستمزدی به او می‌دادند. او به جای اینکه پول را برای خودش بردارد همه‌ی دستمزد را صرف لباس آرایی و جلوه‌های ویژه‌ی سه گانه‌ی ماتریکس کرد. با این اهدای میلیونی، فیلم‌ها توانستند بعد از تولید آماده شوند. او همچنین برای هرکدام از ۱۲ بدلکار این سه‌گانه یک موتورسیکلت (هارلی داویدسون) خرید؛ این شیوه‌ی او برای تشکر کردن بود.